امام خمینی در قلب مردم ایران جا داشت .من از کی امام را شناختم از دوران پیروزی انقلاب اسلامی است .در روستا که بودیم یک روز دانش آموزان روستا در محیط روستا می دویدند و عکس های پاره کرده از شاه و خانواده اش که در ابتدای کتابهای درسی شان بود را در روستا می گرداندند و پاره می کردندو شعارهایی نیز می دادند.

شاید آنروزها بود که نام امام خمینی را شنیدم .به مسجد روستا که می رفتم عکس شهدای دفاع مقدس به دیوار مسجد زده بودند که عکس امام هم در بالای آن بود .

در مجله جهاد روستا که به روستا می آوردند که عکس و سخنان امام خمینی در آن چاپ شده بود .

به دبستان روستا که رفتم پوستر هایی از امام خمینی در دبستان نصب کرده بودند .و هر روز پوسترهای جدیدی از امام خمینی همراه با سخنان امام نصب می شد .

در زمان امام عکس امام خمینی در ابتدای کتابهای درسی نبود و در کتابهای درسی هم مطالب کمی از ایشان چاپ شده بود .اما در کتابهای تاریخ مدنی مطالبی درباره ی امام بود.

از وقتی رادیو خریدیم سخنان امام را از رادیو گوش می دادم .

در دوره ی ابتدایی بیشتر کیهان بچه ها می خواندم .البته روزنامه ی کیهان هم بعضی اوقات می خریدم که سخنان امام در آن روزنامه و مجله بود .

در دوره ی راهنمایی مجله ی نهال انقلاب به دستم می رسید از انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در صفحه چهار همیشه سخنان امام با عکس بزرگ ایشان چاپ می شد و من با علاقه مجله ی نهال انقلاب را می خواندم.واقعا هم داستانهای عالی و مطالب خوبی داشت که با خط درشت چاپ می شد .

در کلاس اول راهنمایی یا پنجم دبستان بودم که به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی عکس امام را با گلهایی به رنگ های مختلف با زمینه رنگ آبی چاپ شده بود .من آنقدر عکس امام را دوست داشتم که روزی چند بار به بسیج کاکی که در شهرک بود می رفتم و نگاه می کردم .عکس امام در قاب بود و بر بالای ساختمان بسیج نصب شده بود .آنقدر عکس امام را دوست داشتم که شبها همه اش به آن فکر می کردم .بچه بودم و آرزوهای کودکانه با خودم می گفتم ای کاش این عکس زیبای امام گیرم می آمد و در اتاق نصب می کردم .ولی هرگز به این آرزوی دوست داشتنی ام دست نیافتم اما در سالی دیگر به آرزویم رسیدم .در دهمین بهار انقلاب اسلامی عکس امام خمینی را با پرجم ایران اسلامی چاپ کرده بودند و در یکی از معابر کاکی نصب کرده بودند .من آن عکس را خیلی دوست داشتم همیشه سر می زدم و نگاه می کردم اما یک روز رفتم دیدم که عکس نیست .نمی دانم چه کسی عکس امام را پایین انداخته بود .من عکس امام را برداشتم و با خوشحالی در اتاقم نصب کردم .از خوشحالی در پوستم نمی گنجیدم.شبها هم که از خواب بلند می شدم به عکس امام نگاه می کردم .امام واقعا جاذبه داشت .جاذبه ای عرفانی .من هنوز هم فکر می کنم امام زنده است .راه او و رهنمودهای ایشان در برابر ماست و ما همیشه باید از ایشان پیروی کنیم .

ادامه دارد.-----------------------------------------------------

نویسنده -محمد احمدی - کاکی بوشهر

خرداد1390